روزنامههاي صبح امروز ايران در سرمقالههاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداختهاند از جمله «نوبت خط شكنان»،«پاتريوت ها و دور كشتار در سوريه»،«اردوغان و آرزوئي كه تحقق نخواهد يافت»،«انحراف چيست؟»،«جان كري و راه ناهموار مذاكره با ايران»،«نكاتي درباره يك ايده»،«جان كري ميتواند راهگشا باشد؟»،«دوربينها زورگيريهاي سياسي را هم ثبت ميكنند»،«بانك مركزي با كسري بودجه چه خواهد كرد؟»و... كه برخي از آنها در زير ميآيد.
كيهان:نوبت خط شكنان
«نوبت خط شكنان»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن ميخوانيد؛اصولگرايي به يك معنا منطق و مضمون انقلاب اسلامي است اما تشكيل جريان اجتماعي- سياسي با اين عنوان، ريشه در تحولات 15 سال گذشته دارد. اصولگرايي از يك منظر، برآمده از عدم تكافوي تقسيم بندي نارساي «چپ-راست» بود؛ اينكه گرفتاري در تقسيم بندي هاي موهوم، ظرفيت هاي بزرگ انقلاب را به هدر مي دهد. انگيزه دوم، تندباد اتفاقاتي بود كه پس از انتخابات سال 76 در حوزه سياست و فرهنگ و امنيت و اقتصاد كشور پديد آمد. اين تندباد گويا سر ايستادن نداشت و مي خواست به نيابت از جبهه دشمن، اصول و ريشه هاي انقلاب را بخشكاند. به همين دليل تكوين جريان اجتماعي- سياسي با تابلوي اصولگرايي، واكنش به شعار اصلاح طلبي نبود بلكه به منزله دفاع از ارزشها و مقاومت در برابر هجوم مغول وار جريان اباحه مسلك بود.
اصولگرايي با اين مضمون ريشه در باورها و آرمان ها و مطلوب هاي مردم داشت و به تدريج در همان فضاي اختناق آميز سيطره جريان ساختارشكن و اصول ستيز براي خود جا باز كرد. دقيقا 10 سال پيش بود كه اجتماع اصولگرايان ذيل تابلوي آبادگران ايران اسلامي، اولين پيروزي را در انتخابات شوراي شهر دوم و سپس -در سال 82- پيروزي در انتخابات مجلس هفتم را رقم زد. اين روند با شدت و ضعف ها و نوساناتي تا نهمين دوره انتخابات مجلس (اسفند 90) تداوم پيدا كرده، هرچند كه به تدريج در طيف هاي مختلف آن، شاهد انشعاب هايي نظير انشعاب حلقه آقاي احمدي نژاد، انشعاب طيف نزديك به آقاي لاريجاني تحت عنوان فراكسيون اكثريت مجلس نهم، انشعاب جبهه پايداري از جبهه متحد و نظاير آن بوده ايم. از تجربه ائتلاف آبادگران تا تشكيل گروه 6+5 و شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب و كاربست فرمول 7+8 (جبهه متحد اصولگرايان) در انتخابات مجلس نهم 10سال فاصله است و طبعا ضرورت دارد صرف نظر از علايق حلقه هاي نامزد محورگرا، در مجموعه اين تجربه 10ساله بازانديشي صورت گيرد.
اينكه زايش و رويش اصولگرايي محصول كدام ضرورت ها و اقتضائات و گذشت ها بود؟ چه توفيقات بزرگي را در متن فشارها و تهديدها و بحران آفريني بدخواهان، با خود به ارمغان آورد؟ كجاها و چرا لنگيد؟ و تجديد قوا و سازمان آن مستلزم كدام مقدمات است؟ مرور اين پرسش ها اگرچه ممكن است با انتخابات رياست جمهوري خرداد 92 تلاقي و هم پوشاني هايي پيدا كند، اما فرا انتخاباتي و فرازماني است. انتخابات با همه اهميت و خطورت، ايستگاه و منزل است، نه مقصد و مطلوب. فرداي اعلام نتيجه انتخابات، شروع تكاليف و مسئوليت هاي جديد براي اصولگرايان است همچنان كه ماه هاي پيش از برگزاري انتخابات. امروز كه به اين پويش تاريخي 10ساله نگاه مي كنيم هم نقاط قوت و عطف فراواني را مي توان رصد نمود و هم نقاط ضعف و آسيب را فهرست كرد.
اصولگرايي از احساس تعهد و مسئوليت و دردمندي و الزام فداكاري جوشيد. 10 سال پيش، آنها كه ذيل اين تابلو نامزد شدند و آنان كه ايثار كردند و پذيرفتند به خاطر مصلحت بزرگتر كنار بنشينند و تعويض در تيم بازيكنان انجام شود، نوعا دغدغه هاي الهي و ارزشمند داشتند. تلقي من باشم و تو نباشي و دعواهاي كم مايه و مبتذل، مجال بروز نداشت. دشمن تاخته بود و از خيابان تا برخي كريدورهاي سياسي جولان مي داد. آن روز بسيج شدن با نيت هاي خالص و عزم مومنانه، به كار بركت داد و ضعف ها و خلل هاي بي شمار را پوشاند. حرف از عمرو و زيد و اين رجل سياسي و آن نامزد نبود. به يك معنا دفاع مقدس سياسي با منطق خدمتگزاري مردم و مقابله و مبارزه با استكبار و نفاق جديد شكل گرفت و چون اخلاص هويدا بود، به دل هاي مردم نيز نشست. خود مردم بودند كه اصولگرايان را بركشيدند و از انزوا و عزلت، به عزت و احترام و اعتبار رساندند. البته شماري از برآمدگان، مديون انقلاب و نظام و مردم باقي ماندند و شماري به رسم تاريخ، دچار سكر نعمت و مستي قدرت شدند، شماري آبرومند و اصولگرا باقي ماندند و كساني آهنگ عقبگرد به سمت بيغوله اي كردند كه طيفي از مدعيان اصلاح طلبي در آن بيغوله رفته و سرمايه و اعتبار خود را تباه كرده بودند.
اگر اصولگرايي روزي به اقتضاي شرايط، انتخابات محور بود، امروز بايد در كنار اهميت دادن به انتخابات و معرفي نامزد، استراتژي محور باشد تا بتواند خلأها و آسيب هاي گذشته را بپوشاند. طبعا معناي استراتژي محوري دعوت به انحلال انواع تشكل هاي متصف به عنوان اصولگرايي نيست. احزاب و گروه ها و حلقه ها، كار ويژه هاي مثبت و منفي خود را دارند و نوعا در انتخابات نيز فعال تر مي شوند. اما در اين ميان نبايد از سازمان دهي «جريان اجتماعي اصولگرايان» كه موتور اصلي پيشرفت ها و پيروزي هاي گسترده يك دهه اخير بوده و بار سنگين مسئوليت هاي انقلاب بر دوش آنها قرار داشته، غافل ماند. اين جريان اجتماعي چون به روح جمعي ايراني و عواطف و عقايد و باورهاي آن تعلق دارد، جريان قدرتمند و نافذ و پراثر و در عين حال كم ادعايي است.
اين جريان همان بدنه اجتماعي جمهوري اسلامي است كه در نقاط عطف انقلاب و سر بزنگاه ها ضرورت ها، وسط ميدان آمده و سينه سپر كرده و هزينه داده بي آنكه سفره نشيني كند و امتياز بجويد. جريان اجتماعي همان گونه كه انقلاب و جنگ و بحران هاي پديد آمده توسط گروه هاي نفاق را مديريت كرد، مدافع اجتماعي گفتمان سازندگي و پيشرفت و عدالت در 20 سال اخير بود، به اقتضا از دولت سازندگي و دولت عدالت دفاع كرد و تير تهمت ها را به خاطر اصل نظام و انقلاب به جان خريد و البته از سوي برخي متوليان امر مورد كم لطفي و اجحاف قرار گرفت. اين جريان هم به خاطر دفاع از هاشمي و هم به خاطر حمايت از احمدي نژاد - در مقاطع متفاوت- فحش خورده و پاي تكليف نوشته است. و همين جريان، به هنگام ضرورت، به مطالبه آرمان ها و اصول از دولت ها و سياستمداران پرداخته و مغضوب واقع شده است؛ چون اصولگراست و اصولگرايي هزينه دارد.
امروز براي اصولگرايي چه بايد كرد؟ آيا ساز و كار صرف تعيين نامزد -ها- و پرتاب آنان به سكوي قدرت و سپس كنده شدن و جا ماندن عقبه حركت نامزدها در ميانه راه، تكافوي اصولگرايي را مي كند؟ اصلا آيا سطح انتخابات آن هم با مختصات روز راي و انتخاب صاحب منصبان، تنها سطح مسئوليت اصولگرايان است؟با اين تلقي، موضوع فرصت ها، چالش ها، اهداف و برنامه ها(استراتژي، پيشرفت و عدالت و مقاومت) چه مي شود؟ فرض مي گيريم اصولگرايان اختيارش را داشتند و همين الان مي توانستند رئيس جمهور و دولت يا شوراي شهر و مجالس آتي و رؤساي آنها را تعيين كنند. آيا مسئله حل بود و ديگر چالش و دغدغه اي باقي نمي ماند؟ پيداست كه اين تلقي، تلقي بسيط و ابتدايي از مسئوليت اصولگرايي و موضوع سازمان يابي اصولگرايان است. شرايط به اقتضاي سنت الهي رو به پيچيدگي مي گذارد. تعبير «پيچيدگي» نبايد ما را بترساند. اين پيچيدگي و بغرنجي و سختي شرايط آزمون، عين رشد و تعالي و اخلاص خوبان و تمييز حكيمانه آنان در محضر الهي است. معلوم است كه كنكور دوره دكترا به مراتب سخت تر از كنكور ورودي دانشگاه است اما انسان مشتاق مدارج بالاي علمي به خاطر اين سختي و پيچيدگي، شانه از آزمون خالي نمي كند هيچ، كه مشتاقانه به استقبال هم مي رود.
اسوه اصولگرايي، سيره نبوي و علوي است. پيامبر اعظم(ص) و امير مومنان(ع)، همواره و مجاهدانه به استقبال خطرهاي بزرگ مي رفتند. اين تعبير شريف و لطيف از علي بن ابيطالب عليه السلام است كه «وقتي آتش جنگ گداخته مي شد همه ما به رسول خدا(ص) پناه مي برديم چرا كه او از همه ما به دشمن نزديك تر بود» و در ركاب چنان مولا و مقتدايي بود كه روز جنگ احزاب به هنگام عربده كشي و هم آوردطلبي عمروبن عبدود، تنها امير مومنان برخاست و سينه سپر كرد و به رسول خدا عرض نمود من هم آوردي او مي كنم. البته به وقت سختي، اصولگرايي حكم كيميا را پيدا مي كند و ناياب مي شود. در طول تاريخ كم نيستند آنها كه در برابر تهديدها و تهمت ها و ملامت ها، كم آورده و لنگ مانده اند. اما درجازدگان و عافيت طلبان و تن آسانان كه اسوه نمي شوند. اسوه بزرگ، مقتدايي است كه جان و مال و همسر و فرزندان و آبرو را در طول 30 ساله پس از رحلت غمبار پيامبر اعظم(ص) به ميانه ميدان آورد تا سزاوار گفتن اين كلمات بلندبالا در خطبه 37 نهج البلاغه باشد: «فقمت بالأمر حين فش لوا و تطّلعت حين تقبّعوا و نطقت حين تعتعوا و مضيت بنورالله حين وقفوا... پس براي اداي مسئوليت به پا خاستم هنگامي كه ديگران سست و ناتوان شدند. و سر بلند كردم و خود را آشكار ساختم در آن زمان كه ديگران سر در لاك فرو برده و پنهان شدند. و سخن گفتم آن هنگام كه از گفتن بازماندند. و به نور هدايت الهي رفتم زماني كه ديگران متوقف شدند. آن هنگام صداي من از همه پايين تر بود اما در سبقت به امر خير از همه بالاتر بودم... چون كوهي كه تندبادها آن را به حركت درنياورد و طوفان ها ناتوان از كندن آن باشد». و اين چنين، علي بن ابيطالب(ع) اسوه شد براي همه آنها كه محبّ و محبوب خدايند، با مومنان فروتن و در برابر كافران، سرسخت و نفوذناپذيرند، در راه خداوند جهاد مي كنند و -بالاتر از همه- «از ملامت سرزنش كنندگان نمي هراسند» (آيه 45 سوره مائده).
درست همين روزگار پرحادثه و ابتلا- لبريز از بشارت ها و انذارهاي حق- است كه بايد چون كوه سينه برافراشت، به ميان ميدان آمد، بدون لكنت زبان از حقيقت و فضيلت دفاع كرد و البته ملامت و زخم زبان شنيد. كه به تعبير لسان الغيب حافظ «بر ما بسي كمان ملامت كشيده اند- تا كار خود ز ابروي جانان گشاده ايم». اينجا موضع خط شكني و صف شكني و مجال مالك اشترها و عمّارهاي بصير و صبور است به اقتداي علي. كار اصولگرايي ما به سامان و مبارك خواهد ماند اگر 1- خوبان ما مثل هميشه آبرو و اعتبار شريف خويش را در فضاي ترور و تخريب شخصيت و اتهام افكني جبهه دشمنان و منافقان، به ميدان آورند. 2- مثل دهه گذشته به اعتبار تشخيص دغدغه ها و مسئوليت هاي بزرگ، تواضع و تنازل و تفاهم و تعاون را ضرورت بدانند. 3- حميت يكديگر و جبهه كلي اصولگرايي(حامل انقلاب) را بر تمايزگذاري ها و تفرقه طلبي هاي سست مايه رجحان بخشند و پشت هم را آنجا كه پاي اصول و مصالح بزرگ انقلاب است خالي نكنند. 4- عميق تر و فراتر از هيجان هاي انتخاباتي به آوردگاه ميان دو جبهه حق و باطل بنگرند.بيش از اين بايد در باب تجديد سازمان اصولگرايي گفت و شنيد.
خراسان:پاتريوت ها و دور كشتار در سوريه
«پاتريوت ها و دور كشتار در سوريه»عنوان يادداشت روز خراسان به قلم صباح زنگنه است كه در آن ميخوانيد؛تحولات سوريه نشان مي دهد متأسفانه كشورهاي غربي و كشورهاي حامي فعاليت هاي مسلحانه و خشونت بار بر اين مسئله اصرار دارند كه تغييرات سياسي در سوريه با اسلحه حاصل شود اين رويه اي است كه ممكن است به وجود آورنده برخي از تغييرات سياسي و ميداني شود، اما قطعاً رويه اي نخواهد بود كه به استقرار و آرامش پايدار منجر شود. در نتيجه سوريه همچنان صحنه حوادث و درگيري ها خواهد بود. به دليل اين كه عده اي كه كشته مي شوند، فرزندانشان، اقوامشان، نيروهايشان به دنبال انتقام هستند و درگيري ها از درگيري هاي مخالفان دولت با دولت به درگيري هاي ميان شهري، ميان خانوادگي، عشيره اي و ميان مناطقي مبدل مي شود و در نتيجه آرامش حاصل نمي شود.
در اين ميان اعمال فشارهاي غربي ها با استقرار موشك هاي پاتريوت در مرز تركيه با سوريه نوعي گسترش دادن حضور و نفوذ سازمان ناتو در منطقه است و اين چهارمين نقطه و كشوري مي شود كه غرب بعد از فروپاشي شوروي از پيمان ناتو به عنوان وسيله و حربه اي براي تغيير حكومت ها و نفوذ در كشورها استفاده مي كند.نخستين حضور در افغانستان، دومين در عراق، سومين در ليبي بود و سوريه چهارمين كشوري است كه در مرز و حاشيه منطقه نفوذ غرب قرار دارد و اكنون غرب با ابزار ناتو خواهان تصرف اين كشور است و آغاز آن با استفاده از ابزار و اسلحه اي همچون موشك هاي پاتريوت خواهد بود. اين موشك ها مي تواند هدفي هم براي روسيه كه ميراث خوار اتحاد جماهير شوروي است و هم كشورهايي كه در اقمار شوروي به سر مي برند به حساب آيد.
اما به نظر مي آيد اين وضعيت تهاجمي سازمان ناتو با تعلل هاي روسيه و ناكارآمدي مقاومت هاي كرملين همراه شده است و طبيعتاً رويه اي بسيار شكننده در كل منطقه خواهد بود و به كشورها و قدرت هاي مختلف منطقه اي و فرامنطقه اي اين اجازه را مي دهد كه بافت و سيستم نظام ها و حكومت ها را با استفاده از ابزار قدرت و ابزار جاسوسي و عمليات نظامي تغيير بدهند.جمهوري اسلامي ايران قاعدتاً بايد پايبند به اصول جمهوري اسلامي باشد كه مأخوذ از دين اسلام است و اصل آن آرامش و آسايش بشر است، اصل عدم خون ريزي، حق حاكميت ملت ها و اصل توسل به ابزار دموكراتيك به جاي ابزار خشونت بار، در سوريه، بحرين و در همه كشورهاي منطقه مورد حمايت ايران است و از توسعه درگيري با پيگيري و اتخاذ روش هاي ديپلماتيك جلوگيري مي كند.جمهوري اسلامي مخالف كشتار و خون ريزي است و به همين دليل با همكاري كشورهاي منطقه در تلاش است كه از ظهور پديده هاي تكفيري، افراطي و تندرو در سوريه جلوگيري كند.
چرا كه اين پديده ها، در نهايت به عدم استقرار و ثبات ساير كشورها مثل تركيه، اردن، لبنان و... منجر خواهد شد.
آن چه در سوريه اتفاق مي افتد جنگ هاي نيابتي است اعمال خشونتي كه توسط مخالفان دولت سوريه رخ مي دهد، از سوي تعدادي از كشورها مانند قطر، تركيه، عربستان و كشورهاي غربي حمايت مي شود. آمريكا نيز اخيراً حمايت سياسي، اقتصادي و نظامي خود را از ائتلاف معارضان سوري اعلام كرده است.بنابراين بايد ديد اين كشورها اگر به لبه پرتگاه برسند آيا متوجه پيامدهاي حمايت هاي خود خواهند شد يا خير.
آن چه در سوريه اتفاق مي افتد نيازمند يك تحرك ديپلماتيك قوي، دقيق و عميق با كشورهايي است كه نيروهايي را به نيابت خود وارد سوريه كرده اند.
جمهوري اسلامي:اردوغان و آرزوئي كه تحقق نخواهد يافت
«اردوغان و آرزوئي كه تحقق نخواهد يافت»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد؛رجب طيب اردوغان نخستوزير تركيه بار ديگر با تكرار اظهارات تحريك آميز عليه همسايگان اين كشور، دولت عراق را به طايفه گرايي متهم كرده و مدعي شده "نوري مالكي با برخورداري از حمايتها و كمكهاي ويژه، يك دولت شيعه در عراق ايجاد نموده و اين امر، احتمال كشاندن عراق به جنگ داخلي را افزايش داده است." وي كه تاكنون با عملكرد غيردوستانه و خارج از موازين همسايگي و حسن همجواري تحريكات بسياري عليه دولت قانوني عراق مرتكب شده، اين بار نه در قالب جملات "تحريك آميز" بلكه فراتر از آن، با بيان عبارات "تهديدآميز"، عراق را به وقوع جنگ داخلي تهديد كرده است.
نخستوزير تركيه در ادامه سخنان مغرضانه و غيرمنصفانه اش، دولت مالكي را نماينده اقليتي از افراطيون شيعه خوانده كه اگر برخي حمايتهاي ويژه از آن نبود، اين دولت هم اكنون در اين جايگاه قرار نداشت. وي در ادامه دخالت در امور داخلي عراق، خواستار حكومت سنيها و اكراد بر عراق شده و تهديد كرده درصورت ادامه حكومت يك دولت شيعي در عراق، جنگ سوريه به اين كشور نيز سرايت كرده و عراق هم به سوريهاي ديگر تبديل خواهد شد!
اين اظهارات تنش آفرين عليه عراق درحالي از سوي اردوغان ابراز ميشود كه تركيه همچنان ميزبان طارق الهاشمي، معاون اول فراري رئيسجمهور عراق است و كردهاي منطقه خودمختار كردستان عراق به ويژه مسعود بارزاني نيز در ادامه مخالفت با دولت مركزي عراق و شخص نوري مالكي، از حمايتهاي اردوغان برخوردارند.
در بررسي و تجزيه و تحليل اظهارات تشنج آفرين اردوغان عليه دولت مركزي عراق و ديگر همسايگان تركيه قطعاً بايد موارد مورد مداقه قرار گيرد:
1- رسانههاي تركيه و حتي برخي روزنامههاي غربي با توجه به تحولات اخير، اعلام ميكنند تغييرات جديد ايجاد شده در رفتار و شخصيت نخستوزير تركيه است كه از وي، فردي "سياست باز"، "غيرمعتدل"، "موج سوار"، "فرصت طلب"، "عوام فريب"، "بلندپرواز" و "تماميت خواه" خلق كرده به گونهاي كه او را با "آتاترك" ديكتاتور لائيك تركيه مقايسه ميكنند. ارزيابي كارشناسان سياسي منطقه نيز همين تصوير را از اردوغان منعكس ميكند كه 180 درجه با شعارهاي روز اول وي، در زماني كه لازم بود رأي ملت مسلمان تركيه را به خود معطوف كند، تفاوت دارد. امروزه، عدم پايبندي اردوغان به پيشبرد منافع ملي ملت مسلمان تركيه و عدم تحقق شعارهاي اوليه او تا آنجا مورد انتقاد قرار گرفته كه بسياري از رسانهها و سياستمداران تركيه، او را به قرباني كردن ملت تركيه براي رسيدن به خواستههاي خود در عرصه جهاني و بلند پروازيهايش متهم ميكنند. بسياري از مردم تركيه نگران اين امر هستند كه نه تنها اردوغان نتواند به وعدههاي خود عمل كند بلكه كشورشان را درگير يك جنگ منطقهاي نمايد كه در آن صورت نه نشاني از اردوغان و حزبش باقي خواهد ماند و نه اثري از برگ سوخته تركيه در سوريه.
2- تحولات اخير منطقهاي به ويژه حوادث سوريه نشان ميدهد كه دولت تركيه منافع خاصي را در آنسوي بحران سوريه دنبال ميكند، اما منافعي نه براساس منافع ملت تركيه بلكه براساس خواست و اراده غرب كه همواره بحرانهاي بسياري را براي منطقه به همراه داشته است. واقعيت اينست كه تحولات اخير خاورميانه و شمال افريقا كه تاريخ منطقه را وارد مرحله حساسي كرده، علاوه بر اينكه زمينه حاكميت ملتها را فراهم نموده به آزموني براي دولتها تبديل شده كه همواره مدعي پيشتازي در دفاع از حق حاكميت ملتها و همچنين اسلام خواهي و اسلام گرايي بودند. در اين ميان، دولت تركيه كه طي سالهاي اخير، با ادعاي دفاع از برجستهترين آرمان مسلمانان يعني فلسطين تلاش ميكرد براي خود وجههاي در جهان اسلام دست و پا كند و آراء ملت تركيه را نيز جلب نمايد، با اتخاذ مواضعي متناقض، اندوختهها و سرمايههاي اوليه خود را به حراج گذاشته است.
دولت تركيه در ابتداي روي كار آمدن اردوغان، در عين حال كه با رژيم صهيونيستي روابط گرمي داشت، در سالهاي بعد بارها مواضع ضد صهيونيستي گرفت كه ميتوان به نمونههايي از جمله مجادله لفظي اردوغان با شيمون پرز و ترك كردن جلسه به نشانه اعتراض، ارسال كاروان دريايي انساندوستانه براي نوار غزه تحت عنوان كشتي مرمره و چند مورد ديگر اشاره كرد، اما تحولات بيداري اسلامي، تركيه را در معرض آزموني دشوار قرار داده به گونهاي كه اين كشور با همراهي عربستان و قطر، به يكباره با اتخاذ سياستي متناقض با رويكردهاي گذشته، از هيچ تلاشي براي تضعيف محور مقاومت در برابر رژيم صهيونيستي كه يك ضلع آن سوريه است دريغ نميورزد. متأسفانه اين رويكرد و همسويي تركيه با عربستان و قطر عليه حاكميت سياسي سوريه، امروز رفته رفته به عراق نيز درحال سرايت است و به نظر ميرسد اعضاء اين مثلث شوم كه از حمايتهاي پشت پرده آمريكا نيز بهرهمند است، درحال تدارك نسخه جديدي از فتنه طايفهاي و جنگ داخلي در عراق هستند.
3- اردوغان در اظهارات اخير تنش آفرين خود عليه دولت قانوني همسايه جنوبي كشورش يعني عراق اعتراف كرده در سفري كه به زودي به آمريكا خواهد داشت، نه تنها در مورد مسائل سوريه بلكه در خصوص تحولات عراق نيز با مقامات واشنگتن به رايزني خواهد پرداخت.
اين سخنان نشانگر اين امر است كه نقش آفريني دولت تركيه در موضوع بحران سوريه نه تنها منشأ و خاستگاهي فراتر از تصميمات دولت اين كشور داشته بلكه براي گسترش دامنه بحران نيز نياز به تصميمگيريها و سياستگذاريهائي است كه بايد در خارج از منطقه پخت و پز شود و سپس اجراي آن به دولتهاي جاهطلبي واگذار گردد كه در آرزوي احياء امپراطوري عثماني هستند. قطعاً اين بار، شرايط بهيچوجه بر وفق مراد آقاي اردوغان نيست، زيرا او در برابر آزمونهايي قرار گرفته كه پيش از اين هرگز با آن روبه رو نشده بود.
مخالفت شديد مردم با سياستهاي مداخله گرانه دولت اردوغان، ايستادگي ديگر احزاب تركيه حتي اسلام گرايان در برابر سياست خارجي دولت به ويژه اعتراض شديد به مداخله در سوريه و عراق، تشديد بحران در بخش كردنشين تركيه و خطرهائي كه از ناحيه گروههاي تروريستي فعال در سوريه متوجه دولت تركيه شده، از مشكلات مهمي هستند كه اردوغان را تهديد ميكنند و ميتوانند ميان او و اين آرزوهاي بلند پروازانه براي هميشه فاصله بياندازند.
آنچه مايه تأسف است اينست كه شاگردان نجمالدين اربكان، كه اردوغان يكي از سرآمدان آنان است، عليرغم اينكه با آراء مردم مسلمان تركيه و با شعارهاي اسلامخواهي به قدرت رسيدند، در آزمون مهمي كه هنگام تكيه زدن بر اريكه قدرت با آن مواجه شدند مردود شده و به خواستههاي مردم پشت كردهاند. اين عملكرد خلاف تعهد و اخلاق اسلامي، نه تنها اردوغان و هم حزبيهاي او را به اهدافشان نميرساند، بلكه آنها را از پشتوانه مردمي نيز محروم خواهد كرد و منطقه را نيز به خاطر سياستهاي غلط آنها به آشوب خواهد كشاند.
رسالت:انحراف چيست؟
«انحراف چيست؟»عنوان قسمت اول سرمقاله روزنامه رسالت به قلم حبيب الله عسكراولادي است كه در آن ميخوانيد؛خط مستقيم انقلاب چيست و انحراف از آن كدام است؟ خط مستقيم انقلاب اسلامي را امام خميني (ره) بنيانگذار جمهوري اسلامي ترسيم كرده ومقام معظم رهبري بهعنوان خلف صالح ايشان همين خط را طي دو دهه گذشته بازتوليد كرده است. قرائت انقلاب بدون قرائت امام(ره) و رهبري يك قرائت انحرافي است و اساسا انقلاب نيست بلكه انحراف از انقلاب است. هر خطي در راستاي خط امام (ره) و رهبري باشد، مشروع و معقول و مستقيم است و هر خطي كه كمترين زاويه با اين خط داشته باشد، انحرافي است. دولتها به ماهو دولت پس از پيروزي انقلاب عمدتا در اين خط حركت كردهاند. اما برخي هم ممكن است به دليل غفلت و يا تحريك دشمنان بهوسيله اطرافيان از اين مسير خارج شده باشند. خروج فرد يا افرادي از خط مستقيم انقلاب به معناي خروج كليت دولت - كه ما از آن به حاكميت ياد ميكنيم- نيست.
دولتهاي نهم و دهم هم در امتداد راي مردم به دولتهاي پيشين بوده است و ما به احترام راي مردم منتخبين را تا وقتي كه در مسير مستقيم انقلاب گام بر ميدارند، بايد محترم بشماريم، خدمات آنها را ارج نهيم و البته از صدمات احتمالي آنها گله كنيم وانتقاد ناصحانه و مشفقانه داشته باشيم . دولت آقاي دكتر محمود احمدي نژاد طي دوره گذشته خدمات زيادي به انقلاب كرده است. اكنون ماههاي پاياني دوره خود را ميگذراند وانشاء الله موفق شود عاقبت دولتش را به خير و رضاي خدا ختم كند. دولت نهم كه برخاسته از راي مردم بود مورد توجه رهبري معظم انقلاب قرار گرفت و معظم له كاركرد اين دولت را منطبق بر گفتمان امام(ره) وشعارهاي انقلاب توصيف فرمودند و صفاتي چون استكبار ستيزي ، عدالتخواهي، اعاده عزت ملي ، ترك انفعال درمقابل سلطه و زياده طلبيغرب، ترك شرمندگي در مقابل غرب و غربزدگي ، جرأت در ايجاد تحول، جرأت در مقابله با فساد ، روحيه مردمي و خاكي و سادهزيستي و ... را در كاركرد دولت برجسته ميديدند.
دولت دهم در حالي شكل گرفت كه عمده اصولگرايان در پشت سر آقاي احمدي نژاد
ايستادند و مثل رقابتهاي سال 84 رئيس دولت رقبايي در درون جريان اصولگرا نداشت. هوشمندي اصولگرايان در كشف راهبردهاي نبرد نرم دشمن باعث شد رقابت بين خود را تعطيل كنند ودر برابر جريان فتنه بايستند و از كارنامه چهارسال كارآمدي دولت نهم كه با تدبير رهبري هدايت ميشد دفاع كنند.
متاسفانه از دور دوم كه برخي از نشانههاي انحراف پديد آمد دولت احمدي نژاد مورد گله و حتي اعتراض دوستداران رئيس جمهور قرار گرفت. البته كليت دولت آلوده اين انحراف نبود وعليرغم برداشت برخي، بنده معتقد نيستم يك جريان انحرافي در كشوروجود دارد. اگر دقت كنيم يك حلقه انحراف است كه بايد تكليف خود را با مردم و رهبري روشن كند و انتقادات برحق متدينين را پاسخگو باشد.
اما آنچه كه ميتوانيم از انحراف ياد كنيم چيست؟
1- وحدت امت اسلام بويژه وحدت ملي ايران اسلامي
رئيس جمهور نماد وحدت اسلامي ملي ماست چون با راي مستقيم مردم انتخاب ميشود. او رئيس جمهور كساني كه به او راي ندادهاند هم هست و بايد وفق سوگند رياست جمهوري به همه ملت و آرمانهاي انقلاب و اسلام وفادار بماند. رفتارهاي رئيس دولت با مخالفان، منتقدان وحتي دوستان نزديك وي بهگونهاي نبوده كه بگوييم ايشان دغدغه وحدت ملي را معمول ميدارد. وقتي از وحدت ملي سخن ميگوييم معنايش اين نيست كه رئيس جمهور در چينش كابينه از رقباي خود استفاده كند. حتي معناي وحدت ملي آن نيست كه حتما رئيس جمهور به احزاب وگروههايي كه او را حمايت كردند سهميهاي از كابينه بدهد. معناي وحدت ملي آن است كه دولت در درون خود ودر تعامل قوا و نيز تنظيم مناسبات با رهبري در مسير همگرايي حركت كند. اين كف مطالبات مردم و نظام از رئيس جمهور است. قابل توجه است كه آقاي احمدي نژاد چندي است نماي حركاتش به بهانههاي گوناگون كوبيدن بر طبل واگرايي با نزديكترين دوستان خود است.
تصفيههاي پي درپي در كابينه به بهانه داشتن اختيار در قانون اساسي براي عزل وزرا را ميتوان يك رويكرد انحرافي دانست. 11 روز خانهنشيني وعدم پذيرش حكم رهبري در مورد ابقاي وزير اطلاعات بهعنوان يك رفتار فوق العاده انحرافي جلوه داشته كه افكار عمومي هنوز براي آن توجيهي پيدا نكرده است. عدم همگرايي با مجلس و عمل نكردن به برخي قوانين ونيز بهانهجويي در مجادله با قضات در خصوص مبارزه با فساد وحكم جوانفكر نشان ميدهد رئيس جمهور محترم علاقهاي به وحدت قوا و پايبندي به ساز وكارهاي قانوني موجود در قانون اساسي براي تنظيم روابط قوا نشان نميدهد.
اينجانب از آقاي رئيس جمهور محترم ميخواهم در باقيمانده عمر خدمتگزاري خود طوري عمل كنند كه نقدهايي كه در بالا به آن اشاره كردم واقعي جلوه نكند. ايشان با هوشمندياي كه دارند ميتوانند جلوي خطاها وانحرافات احتمالي را بگيرند و اشتباهات گذشته را هم جبران نماينداينجانب دعايم اين است كه خداوند به ايشان توفيق عنايت فرمايد.
آفرينش:جان كري و راه ناهموار مذاكره با ايران
«جان كري و راه ناهموار مذاكره با ايران»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد؛باراك اوباما رئيسجمهور آمريكا طي مراسمي ، سناتور «جان كري» را بعنوان نامزد تصدي پست وزارت امور خارجه آمريكا معرفي كرد. انتخاب جان كري پس از انصراف «سوزان رايس» براي تصدي پست وزارت خارجه آمريكا صورت گرفت چه اينكه اظهارات سوزان رايس درباره حمله به كنسولگري آمريكا به بنغازي باعث تشديد حملات جمهوريخواهان عليه آينده پست وي در وزارت امور خارجه شد. اينك نيز با پست جديد كري در وزارت خارجه امريكا اين پرسش پيش مي ايد كه روابط و نگاه واشنگتن به تهران در دوره دوم رياست جمهوري اوباما به چه سمت و سويي پيش خواهد رفت؟
در پاسخ بايد گفت يكي از مهمترين دستور كارهاي وي، برنامه هسته اي ايران خواهد بود. در اين زمينه، اظهارنظرهاي پيشين وي درباره برنامه هسته اي ايران و اينكه جلوگيري از «ويرانگري جنونآميز» ايران براي دستيابي به سلاح اتمي را مهمترين چالش سياست خارجي آمريكا در حال حاضر دانسته و تحريم ها را جايگزيني مناسب براي گزينه نظامي دانسته بود. همچنين وي حتي قبلا گفته اگر وي به عنوان رئيس جمهور انتخاب مي شد، سعي مي كرد تماسهايي به طور علني و نيز پشت پرده با ايران برقرار كند. در اين راستا بايد گفت از نگاه پيشين كري وي تمايل ايران براي تبديل شدل به يك بازيگر منطقه اي را به رسميت مي شناسد و خواهان مذاكره در اين رابطه است.
بنابراين بايد گفت اكنون كه كري به عنوان چهرهاي ميانهروتر در محافل دروني و نيز بيرون از آمريكا بسياري از جمهوريخواهان را با خود همراه كرده اگر هنوز به ديدگاه هاي چند سال قبل خود معتقد باشد، مي تواند رويكردي تعاملي را در مسئله هسته اي ايران برگزيند. كري كه قبلا نيز به عنوان رئيس كميته روابط خارجي سنا سفرهاي متعدد به منطقه داشته بنابراين ارزيابي مناسبي از تحولات منطقه دارد در سالهاي گذشته به نقشه راه براي تعامل با ايران نگاهي جدي داشته و حتي راه تعامل با ايران را از افغانستان دانسته بود.
در اين بين هر چند در چند سال گذشته بسياري از تندروها در امريكا عملا جان كري را به اتخاذ رويكردهاي سهل انگارانه در مواجهه با كشورهايي چون ايران متهم ميكنند، اما بايد گفت كري در راه مواجهه با ايران از يك سو به گفتگوهاي پنهان و علني با ايران توجه خاصي خواهد كرد و از سويي نيز با گستردهتر كردن ائتلافها و تكميل كمبودهاي اطلاعاتي از برنامه هستهاي ايران در نظر دارد كه با توسل به راههاي ديپلماتيك مانع دستيابي ايران به سلاح هسته اي از ديد غرب شود.
در همين راستا از نگاه وي در شرايط كنوني و كوتاه مدت تلاش خواهد كرد كه با اصرار ويژه براي راه حل ديپلماتيك و گفتگو ها و مذاكرات بين ايران و 1+5 كه اكنون در حدود شش ماه است كه متوقف شده خواهان تحريمهاي سخت تر در قبال ايران باشد تا با توسل به راههاي ديپلماتيك مانع دستيابي ايران به سلاح اتمي گردد. بنابراين بايد گفت كري راه ناهمواري در مذاكره با ايران دارد .
حمايت:نكاتي درباره يك ايده
«نكاتي درباره يك ايده»عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت به قلم مهدي مطهرنيا است كه در آن ميخوانيد؛براي اين كه بتوان درباره ميزان كارآمدي پيشنهاد حلوفصل موضوع هستهاي ايران از طريق مذاكره مستقيم با آمريكا تحليل درستي ارايه كرد، بايد چند نكته را مد نظر قرار داد.درجمهوري اسلامي ايران و آن بخش از جامعه بينالمللي كه از سوي ايالات متحده آمريكا مديريت سه لايه تودرتوي بحران وجود دارد كه ميتوان اين لايهها را مشابه ساختار داخلي اتمها (متشكل از لايه دروني يا پروتوني، لايه مياني يا نوتروني و لايحه خارجي يا الكتروني) در نظر گرفت، آنها را اتم بحران ناميد و بر اساس چنين الگويي باز شكافت.
لايه اول لايه پروتوني آن يا لايه گفت- واژگاني است؛ به اين معنا كه جمهوري اسلامي ايران و جامعه بينالمللي (درباره پرونده هستهاي ايران منظور كشورهاي عضو گروه 1+5 هستند) واژگان مشترك به كار ميبرند، اما تعريف محتوايي اي كه از اين واژگان منظور دو طرف است با هم تفاوت دارد؛ ايران از مذاكره و رسيدن به يك نتيجه ملموس در مذاكرات سخن ميگويد، گروه 1+5 هم همين موضوع را بيان ميكند، اما در مجموع ميتوان گفت تفاوتي كه بين منظور ايران و منظور 1+5 است بسيار زياد است.
بر همين اساس هر كدام از دو طرف به دليل بحران گفت- واژگاني وارد بحران گفتماني (لايه نوتروني) ميشوند و براي اثبات نظرهاي خود به بسيج قدرت در راستاي به عقب نشاندن طرف مقابل اقدام ميكنند. محصول اين نبرد گفتماني تحريمهاي رو به افزايش و شديدي است كه امروز به مديريت آمريكا ضد جمهوري اسلامي ايران اعمال ميشود.
بعد از عبور از بحران پروتوني و نوتروني وارد لايه الكتروني ميشويم كه از آن به بحران سياسي بين جمهوري اسلامي ايران و آمريكا ميتوان نام برد. اين لايه به صورت يك كمربند لايه پروتوني و نوتروني را در برميگيرد كه هم از آنها استحكام ميگيرد و هم به آنها استحكام ميبخشد؛ از اين رو اين لايه، لايه بسيار مهم و تأثيرگذاري است اما همين جا بايد تاكيد كرد كه واجد همه مختصات تأثيرگذاري نيست؛ بنابراين اگرچه ممكن است با حل بحران سياسي بين ايران و آمريكا تا حدودي در موضوع هستهاي ايران گشايش به وجود آيد، اين گشايش بار ديگر به يك فرسايش مجدد خواهد انجاميد؛ فرسايشي كه ناشي از حل نشدن بحران گفت- واژگاني و گفتماني است.
تا اين دو بحران حل نشود چنين داستانهايي با غلظتهاي كم و زياد به وجود ميآيد؛ بنابراين نبايد انتظار داشت كه چنانچه ايران و آمريكا بر سر موضوع هستهاي با هم مذاكره مستقيم كنند به نتيجه ميرسند و مشكلي كه در روابط بين دو كشور وجود دارد براي هميشه حل خواهد شد، بلكه تا بحران گفت- واژگاني و گفتماني بين دو طرف وجود دارد مشكلات و اختلافات هم وجود خواهد داشت.
تهران امروز:جان كري ميتواند راهگشا باشد؟
«جان كري ميتواند راهگشا باشد؟»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم علي بيگدلي است كه در آن مي خوانيد؛باراك اوباما رئيسجمهور ايالات متحده آمريكا رسما جان كري را به عنوان وزير امورخارجه اين كشور معرفي كرد. ناخودآگاه اين سوال پيش ميآيد كه چشمانداز روابط ايران و آمريكا با انتخاب كري به عنوان وزير خارجه آمريكا چگونه خواهد بود؟ براي پي بردن به پاسخ اين سوال، ميبايستي موضوع را در دو سطح 1-ويژگيهاي شخصي جان كري و نوع نگاه او به ايران و 2- مجموعه سياستهاي اعمالي آمريكا در قبال ايران را بررسي كرد.
جان كري به دليل سوابق طولاني و تحصيلاتي كه در حوزه روابط بينالملل دارد و هم اينكه چندين سال است كه عضو كميته روابط خارجه سناي آمريكاست (اخيرا هم رياست اين كميته را برعهده داشته است) گزينه مناسبي براي تصدي پست وزارت امورخارجه اين كشوراست. جان كري دكتراي روابط بينالملل دارد و با اينكه سوابق نظامي هم در پرونده كاري او ديده ميشود اما در زماني كه نامزد انتخابات رياستجمهوري آمريكا بود به بحث جنگ افروزي عليه ايران علاقهمند نبود و اعتقاد داشت كه ايالات متحده آمريكا نبايد درگير جنگ تازهاي شود. البته اين يك طرف ماجراست،بايد در نظر داشت كه كشور آمريكا داراي يك سياست خارجه تدوين شده است كه اين سياست مدون تحت تاثير اين موضوع كه چه فردي متصدي جايگاه وزارت امورخارجه شود و چه سياستهايي را در پيش بگيرد قرار ندارد.
در ايالات متحده آمريكا چهار نهاد وزارت امورخارجه، كميته روابط خارجه مجلس سنا، وزارت دفاع و سازمان سيا در تصميمگيري در زمينه سياست خارجه آمريكا نقش دارند. ضمنا بايد به اين نكته هم اشاره كرد كه لابي صهيونيستي هم تا حدودي در تنظيم روابط سياست خارجه آمريكا با ديگر كشورها موثر است.
درمورد سياست اعمالي آمريكا در قبال ايران بايد به اين موضوع اشاره شود كه با اينكه اخيرا تعدادي از نمايندگان مجلس سنا در نامهاي به باراك اوباما خواستار افزايش تحريمها عليه ايران شدند اما با توجه به سخنان اوباما كه اعلام كرده بود من مسئله هستهاي ايران را تا پايان دور دوم رياستجمهوريام حل ميكنم ميتوان انتظار داشت با اينكه تحريمها به شدت افزايش يافته است ولي ديپلماسي غير آشكار بين دو كشور ايران و آمريكا افزايش يابد.
البته بايد در نظر گرفت جان كري هنوز وزير امورخارجه آمريكا نشده است و بايد از جايگاه خود در مجلس سناي آمريكا دفاع كند كه ميتوان پيشبيني كرد با توجه به فعاليت چندين سالهاش در سنا انتخاب وي توسط سناي آمريكا با مشكلي روبهرو نشود. در مورد سياست جان كري در پست وزارت خارجه فعلا نميتوان اظهارنظرخاصي كرد بايد منتظر بمانيم تا مذاكرات 1+5 در اواخر ژانويه برگزار شود و بعد در اين زمينه اظهارنظر كرد.
البته تاحدي ميتوان پيشبينيهاي مثبتي درمورد چشمانداز سياستهاي اعلاني وزارت خارجه آمريكا عليه ايران درزمان وزارت وي داشت زيرا جان كري نشان داده است كه تمايل دارد مسائل بين ايران و آمريكا به شيوه ديپلماسي حل شود و حتي در سالهاي گذشته هم پيشنهاد مذاكره با ايران در مورد مسائل هستهاي را داده و اعلام كرده بود كه من آماده هستم با مقامات ايراني در مورد مسائل هسته ايران مذاكره كنم. منتها سياستهاي اعلاني ميبايستي با سياستهاي اعمالي منطبق باشد. به اين معنا كه ميل شفاهي به مذاكره به تنهايي كافي نيست و پيش از آن وزير خارجه جديد آمريكا ميبايستي چرخشي در نوع نگاه زمامداران واشنگتن نسبت به ايران به وجود بياورد. تصويب تحريم در كنار ابراز تمايل به مذاكره ممكن است بر پيچيدگي ماجرا بيفزايد و ميل طرف ايراني براي ورود به مذاكرات جدي را كاهش بدهد. حل اين موضوع يكي از مشكلات اصلي جان كري خواهد بود.
مردم سالاري:پرهيز از اظهار نظرهايي كه با منافع ملي ما مغايرت دارد
«پرهيز از اظهار نظرهايي كه با منافع ملي ما مغايرت دارد»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم منصور فرزامي است كه در آن ميخوانيد؛ روزها و ماههاي سرنوشت ساز و تعيين كننده اي پيش روي ماست كه هر گونه غفلت و اظهار نظر خود محورانه و جانب دارانه و جناحي منافع و مواضع كشور ما را به شدت تحت تأثير قرار ميدهد و زيانهاي غير قابل جبراني بر ما تحميل خواهد كرد:
1- سياست استكباري غرب و عملكرد همسايگان تحت تأثير استكبار، همه عليه ماست و استقرار سامانههاي دفاع ضد موشكي «پاتريوت» در جنوب و جنوب شرقي تركيه به مشاركت « ناتو »، يكي از دل مشغوليهاي آتي و پر مخاطره ما خواهد بود.
2- خواسته و نا خواسته مذاكراتي پيشرويماست و در 1+5 هم، اين سوي ميز مذاكرهايم و سياستگذاريهاي كشور در اين زمينه به تمركز و وحدت ملي نياز دارد و بديهي است كه پراكنده گويي غير مسئولانه، موضع ما را بيشتر تضعيف ميكند.
3- گراني بي حد و حصر و بيكاري مستمر و رو به تزايد در جامعه بيداد ميكند و ناهنجاريهاي اخلاقي و رفتاري و اجتماعي، ريشه در همين جا دارد و خدشه بر فرهنگ ما را سبب شده است.
4- انتخاباتي مهم و سرنوشت ساز پيش روي ماست و حضور حداكثري ميتواند از فشارهاي روز افزون استكبار جهاني بكاهد و در رسيدن به سر منزل مقصود و مطلوب چارهاي جز وفاق و همدلي و وحدت نداريم. از اين رو سنجيده گويي زعماي قوم و عقلاي مسوول، بايسته چنين شرايط حساسي است و هر بيان خود محورانه اي كه رنگ و بوي جناحي داشته باشد در سردي اين بازار تأثير مستقيم خواهد داشت.
در روزهاي اخير، بدون ملاحظه اين فضاهاي خاص از مسئولي محترم سخناني در جرايد خواندهام كه مايه تاسف است در حالي كه اصول 19 و 20 و 56 قانون جمهوري اسلامي ايران، حقوق احاد ملت را محترم شمرده و به رسميت شناخته و جذب حداكثري و دفع حداقلي به عنوان يك اصل منطقي و روشن بينانه پذيرفته شده، آزار نخبگان و طرد افراد مخدوم و درد آشنا و صاحبنظر و مقبول، جفا در حق مردم و نظام خواهد بود. آيا پيامد نخبه آزاري، ما را متنبه نكرده است؟ آيا اينگونه اظهارات به استناد قانون است يا از صفاي باطن؟ چرا بايد بدون تأمل و ملاحظات قانوني و بررسي همه جوانب، سخناني بيان شود كه عوارض آن، هزينههاي سنگيني را بر نظام ما تحميل كند!
تير از كمان چو رفت نيايد به شست باز
پس واجب است در همه كاري تأمّلي
قرنها پيش در اين سرزمين متفكران نامي، بزرگي گفته است كه: «اگر ميخواهيد به دشمنان زيان برسانيد، در حق دوستانتان نيكي كنيد.» اكنون كه دشمنان ما در عرصه جهان كنوني بسيار و دوستان ما اندك اند چرا بي محابا بر دوستان داخلي ميتازيم و آزار خاطرشان را فراهم ميكنيم تا دشمن از اين پراكندگيها و نا همدليها سوءاستفاده كند و سياست استثماري و استعماري خود را بر ما تحميل كند؟ پس حدود خود و حقوق ديگران را رعايت كنيم كه رسول گرامياسلام(ص) فرموده است:«مسلمان كسي است كه مسلمانان ديگر از دست و زبان او آسوده باشند».
ابتكار:دوربينها زورگيريهاي سياسي را هم ثبت ميكنند
«دوربينها زورگيريهاي سياسي را هم ثبت ميكنند»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم
فضل الله ياري است كه در آن ميخوانيد؛چند هفته اي است كه انتشار تصاوير ويدوئي از زور گيري چهار نفر از اوباش در تهران، در رسانههاي اينترنتي و تصويري، ذهن مردم و مسئولان را متوجه موضوع”زورگيري” كرده است. رئيس پليس كشور درباره آن اظهارنظر كرده،رئيس قوه قضائيه شديدترين مجازات را براي عاملان آن توصيه كرده و دادستان تهران كيفر خواست اين متهمان را صادر كرده است. در ميان مردم نيز واكنشهاي جدي برانگيخته است.
اين تصاوير به لطف وجود دوربينهاي مدار بسته اي به دست آمده كه بخشي از خيابان محل وقوع جرم را پوشش داده بود. به نظر ميرسد كه فعلاً دوربينهاي مردم و مسئولان روي اين اتفاق”زوم” كرده و متمركز شده اند. اما ميتوان در موقعيتي مجازي از اين” زوم" خارج شد و تصاوير ديگري نيز شكار كرد كه در آنها كساني را ديد كه در عرصه”سياست” كشور به”زورگيري” مشغول اند.
بنگريد به اتفاقات چند سال اخير.خوشبختانه به مددد رسانههاي فراگير همه تصاوير اين اتفاقات موجود است. به صورت عكس، فيلم و يا نوشته...